استاد سطوح عالی حوزه بر ضرورت بازگشت به اخلاق قرآن بهعنوان محور گمشده گفتوگوهای وحدت تأکید کرد و گفت: جامعهای که قرآن را تلاوت کند، اما به دیگری توهین کند و به دروغ و تهمت زدن بپردازد و به عدالتگریزی و نفرتپراکنی دامن بزند، در واقع میان قرائت قرآن و فرهنگ قرآنی فاصله انداخته است، میان قرائت قرآن و فرهنگ قرآنی فاصله انداخته است؛ هفته وحدت یادآوری میکند که قرآن تنها به خواندن آن خلاصه نمیشود، بلکه مقصود، قرآنیسازی رفتار اجتماعی است.
بر مبنای تعالیم اسلام، وحدت اسلامی، یکی از مهمترین ایدهها و آرمانهایی مورد توجه هر مسلمان آزادهای از صدر اسلام تا کنون است. در جهان هستی اصل بر وحدت است و مبدأ آفرینش نیز عین وحدت است. درحقیقت وحدت، مهمترین عامل اقتدار امت اسلامی است؛ از اینرو، بیشترین تیرهای زهرآگین دشمنان نیز به همینسو نشانه رفته است.
وحدت را میتوان به نبودن تفرقه، نفاق، درگیری و کشمکش و نیز وحدت اسلامی را به معنای همزیستی مسالمتآمیز پیروان مذاهب اسلامی تعریف کرد. رهبر شهید به موضوع وحدت چنان اهمیتی میدهند که آن را به عنوان مسئلهای استراتژیک و نه تاکتیکی معرفی میکنند. ایشان همواره علما، روشنفکران، برجستگان سیاسی و آحاد امت اسلامی را به وحدت ذیل دستورها و آموزههای قرآن کریم و ارادت و محبت به پیامبر اسلام(ص) دعوت میکردند.
در همین راستا خبرنگار ایکنا به گفتگو با حجتالاسلام والمسلمین امیرعلی حسنلو، استاد سطوح عالی حوزه به مناسبت هفته وحدت پرداخت که مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانیم:
در جهانی که شکافهای هویتی به ابزاری برای دوقطبیسازی و خشونت بدل شدهاند، هفته وحدت فرصتی ارزشمند برای بازتعریف مناسبات انسانی بر پایه کرامت و عدالت است. اما مهمترین پیامی که این رویداد باید به جهان مخابره کند، فراتر از دعوت به «همرنگی» مذاهب است؛ پیامی چندلایه و جهانی که میتواند وجدان جمعی بشر را به چالش بکشد.
برای آنکه این پیام عمیقتر، جهانیتر و برای همه مخاطبان قابلدرک باشد، آن را در چند محور کلیدی تبیین میکنیم. نخست وحدت است که پیش از هر چیز یک ضرورت انسانی محسوب میشود.
پیام هفته وحدت نباید به همبستگی مسلمانان محدود شود؛ بلکه باید بر این اصل تأکید کند که انسانها، صرفنظر از باور، قومیت و فرهنگ، قادر به همزیستی مسالمتآمیز هستند. در عصری که تفاوتها به بهانهای برای خشونت بدل میشوند، وحدت پیامی تمدنی دارد؛ اینکه تفاوت، تهدید نیست؛ تهدید واقعی، تبدیل تفاوت به دشمنی است.
دوم اینکه وحدت به معنای انکار تفاوتها نیست، وحدت هرگز به معنای یکسانسازی اندیشه و باور نیست. شیعه و سنی، با حفظ وجوه اختلافی خود در مسائل فقهی و کلامی، میتوانند در عرصههای انسانی، اخلاقی و عدالتخواهی متحد شوند. وحدت، همدلی در عین تفاوت است؛ نه نادیده گرفتن آن.
سوم اینکه دشمن اصلی، نفرتپراکنی است، نه اختلاف، مشکل بنیادین جهان امروز، وجود تفاوتهای فکری نیست؛ بلکه تبدیل این تفاوتها به تکفیر، تحقیر و خشونت است. هفته وحدت، در برابر فرهنگ نفرت، گفتمان گفتوگو، شناخت متقابل و همکاری را بهعنوان راهکاری جایگزین ارائه میدهد و از کرامت انسانی در برابر افراطگری دفاع میکند.
چهارم اینکه وحدت باید در رفتار اجتماعی ریشه دواند، تأثیر جهانی این پیام، در گرو خروج از قالب تشریفاتی و نهادینهشدن آن در سبک زندگی است. مصادیق عینی وحدت عبارت از احترام به مقدسات دیگران، پرهیز از توهین، همکاری در امور خیریه، مقابله با افراطگری، دفاع از عدالت و گفتوگوی محترمانه است و وحدت، زمانی باورپذیر میشود که به فرهنگ عمومی تبدیل شود.
پنجم پیامی برای تمام جهانیان است. این پیام را نباید در مرزهای جغرافیایی یا دینی محصور کرد. ما از جهان نمیخواهیم یکسان بیندیشد؛ بلکه یادآور میشویم که متفاوتبودن، هرگز مجوز دشمنبودن نیست.
این نگاه، پاسخی روشن به پروژه اسلامهراسی رسانههای غربی و صهیونیستی است که اسلام را دین خشونت معرفی میکنند. امروز، بیداری وجدان جهانی نیازمند آن است که حقیقت اسلام رحمانی، مبتنی بر آموزههای پیامبر مهربانی(ص) و اهلبیت(ع) بهویژه سیره تعاملی امام صادق(ع) با پیروان ادیان تبیین شود.
ششم مرزبانی آشکار با افراطگرایی است. هفته وحدت، مرز خود را با هرگونه افراطگری روشن میکند. هیچ اختلاف مذهبی، خشونت علیه انسانها را توجیه نمیکند. گروههای افراطی که به نام اسلام دست به خشونت میزنند، نه تنها با روح تعالیم اسلامی بیگانهاند، بلکه ناخواسته با اهداف استعمار و استکبار همسو شدهاند. معرفی چهره اصیل و مهربان اسلام، مؤثرترین راه برای مقابله با این جریانهای انحرافی است.
وحدت، نه یکسانسازی بلکه همدلی در سایه تفاوتهاست؛ وحدت، نه انکار من تو، که پذیرش تو در کنار من؛ برای کرامت، عدالت و صلحی پایدار است.
هفتمین مورد پیوند وحدت و عدالت است. برای فراتر رفتن از فهم سطحی وحدت به مثابه همزیستی مسالمتآمیز، ناگزیر از نسبتسنجی آن با مفهوم عدالت هستیم. وحدتی که از دل آن عدالت نزاید، در خوشبینانهترین حالت، یک شعار بیمحتواست. جامعهای که در آن پیروان مذاهب اسلامی یکدیگر را تحمل کنند، اما در برابر ظلم، فقر، تبعیض و رنجهای انسانی بیتفاوت باشند، به عمق معنایی وحدت راه نیافته است. بنابراین، وحدت اصیل به معنی همپیمانی برای تحقق جهانی عادلانهتر است.
هشتم در جستجوی یک شعار محوری بودن است. صورتبندیهای متعددی میتوانند بار معنایی وحدت را بهدوش کشند؛ از جمله متفاوت در باور، متحد در انسانیت، وحدت یعنی تفاوتها را بپذیریم، نفرت را نه و با بیانی نهادیتر وحدت اسلامی؛ همزیستی در عین تفاوت، همکاری در مسیر عدالت و کرامت انسانی است.
اما اگر قرار باشد برای هفته وحدت، پیامی کوتاه، عمیق و جهانشمول انتخاب شود، پیشنهاد من این است: «برای با هم بودن، نیازی به شبیه هم بودن نیست.»
این جمله از مرزهای اختلافات مذهبی فراتر میرود و به پرسش بنیادین عصر مدرن پاسخ میدهد: چگونه در جهانی تکثرگرا، بدون حذف دیگری، با او زیست کنیم؟
از شعار تا گفتمان؛ گام نخست عملیاتی است. اگر هدف، تبدیل وحدت از یک مناسبت تقویمی به گفتمانی غالب در منطقه است، گام نخست را نباید در برگزاری همایش یا صدور بیانیه جست. بلکه نقطهآغاز، شکلدهی به ائتلافی عملی برای منافع مشترک است.
پیشنیاز تحقق گفتمان این است که مردم باید نتایج عینی وحدت را در زندگی خود لمس کنند. ازاینرو، پیشنهاد میشود یک پروژه منطقهای تعریف شود که در آن کنشگران شیعه و سنی، دولتها و نهادهای مدنی، علما و دانشگاهیان و حتی کشورهای دارای اختلافات سیاسی، منفعتی مشترک داشته باشند. نمونههایی از این دست عبارت از مبارزه با فقر و محرومیت در مناطق مرزی و کمبرخوردار، امدادرسانی مشترک به قربانیان جنگ و بلایای طبیعی، ایجاد شبکهای منطقهای برای گفتوگوی علمی میان علمای مذاهب، طراحی پروژههای مشترک برای جوانان و دانشگاهیان، مقابله با نفرتپراکنی مذهبی در رسانهها و فضای مجازی و همکاریهای اقتصادی میان جوامع مرزی شیعه و سنی است.
نکته کلیدی آن است که اعتماد پیشنیاز سخن گفتن از وحدت است؛ نه برعکس.
یکی از موانع اصلی وحدت، کمبود شعار نیست؛ بلکه غیاب تجربه مشترک همکاری است. اگر جوانی سنی در عراق، جوانی شیعه در ایران، خانوادهای در لبنان و فعالی اجتماعی در پاکستان شاهد باشند که شبکهای منطقهای بهطور واقعی برای حل مسئلهای مشترک تلاش میکند، وحدت از مفهومی انتزاعی به تجربهای ملموس و عاملساز اجتماعی بدل میشود. تکرار این تجربه، اعتماد میآفریند؛ اعتماد، بستر گفتوگو را فراهم میکند و گفتوگوست که در نهایت به شکلگیری گفتمان میانجامد.
ازاینرو، زنجیره پیشنهادی به صورت مسئله مشترک، اقدام مشترک، اعتماد مشترک، روایت مشترک و گفتمان وحدت است.
در مقابل، رویکرد ناموفق شامل شعار وحدت، همایش، بیانیه و پایان مراسم میشود.
شرط اساسی پرهیز از رقابتهای ژئوپلیتیک است، این پروژه نباید ذرهای به رقابتهای ژئوپلیتیکی یا تبلیغات ملی آلوده شود. اگر هر یک از طرفین احساس کنند که وحدت پوششی برای نفوذ سیاسی یا مذهبی یک سوی خاص است، گفتمان از همان آغاز با شکست مواجه خواهد شد. بهترین روایت آن است که وحدت نه برای پیروزی یک طرف بر دیگری، بلکه برای پیروزی همه ما در برابر چالشهای مشترک است.
چشمانداز عملیاتی شامل از گفتمان نخبگان تا گفتمان جامعه میشود. اگر بخواهیم گامی فراتر برداریم، پرسش اصلی این است: چگونه وحدت از گفتمان نخبگان به گفتمان جامعه تبدیل شود؟ پاسخ، در تغییر نقطهشروع نهفته است. بهجای سخن گفتن از وحدت، باید بستری بسازیم که مردم ضرورت آن را در زیستجهان خود احساس کنند.
نخست حرکت از وحدت مذهبی به منافع مشترک است، اگر وحدت صرفاً با زبانی دینی بیان شود، مخاطبان آن عمدتاً علما، نخبگان دینی و گروههای مذهبی خواهند بود. اما اگر از منافع مشترک در حوزههایی چون امنیت، اقتصاد، محیط زیست، آینده جوانان، مبارزه با فقر و ثبات منطقه سخن بگوییم، دامنه گفتمان بهطرز چشمگیری گسترش مییابد. باید نشان دهیم که وحدت نه تنها یک ارزش اخلاقی، بلکه ضرورتی عقلانی و منفعتی مشترک منطقهای است.
دوم ساخت روایتی رقیب برای تفرقه است. تفرقه معمولاً با روایتهایی نظیر «آنها با ما تفاوت دارند، پس تهدید هستند» تغذیه میشود. برای مقابله با این روایت، نیازمند روایتی درست هستیم که همزیستی را نه تهدید، بلکه فرصت معرفی کند.
برای مقابله با تفرقه، صرفاً شعار تفرقه بد است، کافی نیست؛ بلکه باید روایتی جذابتر و امیدبخش ارائه دهیم: «تفاوت داریم، اما سرنوشت مشترک داریم.» این جمله میتواند هسته یک گفتمان تازه باشد. در این روایت، شیعه و سنی ناچار نیستند اختلافات تاریخی و اعتقادی خود را یکسره کنار بگذارند؛ بلکه میآموزند اختلاف را مدیریت و از تبدیل آن به دشمنی جلوگیری کنند.
سوم اینکه میداندار اصلی، جوانان هستند. اگر قرار است گفتمان وحدت در منطقه پایدار شود، نقطه آغاز، نسل نو است. بهجای همایشهای تشریفاتی، میتوان شبکهای منطقهای از جوانان گفتوگو و همکاری ایجاد کرد که اعضای آن از کشورها و مذاهب گوناگون گرد هم آیند و روی پروژههای عملیاتی کار کنند.
برای نمونه، ۱۰۰ جوان از ۱۰ کشور منطقه، طی یک سال در قالب تیمهای مشترک به مسائل اجتماعی، فناوری، محیط زیست، رسانه و کارآفرینی بپردازند. این جوانان صرفاً از وحدت سخن نمیگویند؛ بلکه خود، تجسم عینی وحدت خواهند بود، چیزی بسیار تأثیرگذارتر از صدها سخنرانی.
چهارم از بیانیه وحدت تا پیمان رفتاری است. اقدامی کلیدی، تدوین منشور اخلاقی مشترک میان علمای مذاهب اسلامی است؛ نه منشوری که به صحت یک مذهب بپردازد، بلکه منشوری که بر این اصول تأکید دارد. توهین به مقدسات دیگران ممنوع است، تکفیر و نفرتپراکنی مذهبی محکوم میشود، اختلاف علمی نباید به دشمنی اجتماعی بدل شود، خون، جان و کرامت مسلمانان، فارغ از مذهب، محترم شمرده میشود، اختلافات تاریخی در چارچوبی علمی و محترمانه بررسی میشود، هیچ جریان سیاسی حق سوءاستفاده از اختلافات مذهبی برای خشونت ندارد.
چنین منشوری میتواند وحدت را از یک ارزش اخلاقی به هنجاری اجتماعی و ملموس تبدیل کند.
پنجم رسانه؛ از پوشش رویداد تا تولید فرهنگ است. اشکال رایج این است که رسانهها در هفته وحدت، صرفاً به طرح خود این هفته میپردازند؛ در حالی که باید روایت انسانهایی را بسازند که وحدت را در زندگی روزمره تجربه میکنند.
برای نمونه داستان یک بازار مشترک شیعه و سنی، دو استاد دانشگاه از دو مذهب، یک تیم ورزشی مختلط، خانوادههای ساکن در مناطق همزیست یا جوانانی که برای حل یک معضل اجتماعی گرد هم آمدهاند. مردم با داستان پیوند برقرار میکنند، نه با بیانیههای رسمی.
ششم تعریف شاخصی برای سنجش وحدت است، برای آنکه وحدت به گفتمانی غالب بدل شود، باید بتوان پرسید: «آیا واقعاً میزان اعتماد میان جوامع مذهبی افزایش یافته است؟» از این رو، طراحی شاخص اعتماد و همزیستی مذهبی منطقهای و سنجش سالانه آن ضروری است. این شاخص میتواند بر اساس مؤلفههایی چون میزان اعتماد متقابل، همکاریهای اجتماعی، نگرش جوانان به پیروان سایر مذاهب، میزان نفرتپراکنی در رسانهها، تعداد پروژههای مشترک و مشارکت علما در برنامههای هماهنگ تنظیم شود. آنچه اندازهگیری شود، قابلیت سیاستگذاری و بهبود مستمر مییابد.
هفتم و مهمتر از همه وحدت، بهمعنای سکوت درباره اختلاف نیست. اگر به مردم بگوییم برای حفظ وحدت، از اختلافات سخن مگویید، اختلافات ناپدید نمیشوند؛ تنها به زیرزمین جامعه میروند. گفتمان بالغ باید بگوید: «اختلاف آزاد است؛ دشمنی نه.»
میتوان درباره تاریخ، فقه، کلام و سیاست اختلافنظر داشت، اما خط قرمز، تحقیر انسان و تبدیل اختلاف به نفرت و خشونت است.
پیشنهاد من این است که از سال آینده، هفته وحدت به جای یک هفته سخنرانی، به هفته آغاز پیمان منطقهای برای همکاری تبدیل شود؛ بستری برای همکاریهای تجاری، اقتصادی و سیاسی که بهترین سپر در برابر نفوذ دشمنان اسلام است و پیروان سایر ادیان نیز از آن بهرهمند خواهند شد. در این چارچوب، چند کشور، مراکز علمی، علمای مذاهب، دانشگاهها، رسانهها و گروههای جوانان، بر روی یک یا دو مسئله واقعی و مشترک متعهد به همکاری میشوند و نتیجه را یک سال بعد ارائه میدهند.
آنگاه هفته وحدت پیامی تازه خواهد داشت: «ما درباره وحدت فقط حرف نمیزنیم؛ یک سال با هم کار میکنیم و نتیجه را نشان میدهیم.»
با این تغییر، وحدت از موضوع سخنرانی به تجربه اجتماعی و از آن به گفتمان غالب بدل میشود و در سطح راهبردی، میتوان کل این رویکرد را در یک جمله خلاصه کرد: «برای ساختن وحدت، باید اعتماد بسازیم؛ و برای ساختن اعتماد، باید منافع مشترک را به همکاری مشترک تبدیل کنیم.»
هفته وحدت را میتوان بسیار فراتر از یک مناسبت تقویمی یا امری صرفاً مذهبی تلقی کرد؛ این ایام، ظرفیتی راهبردی برای بازسازی اعتماد، زدودن سوءتفاهمها و ارتقای سطح تعاملات میان مسلمانان از همزیستی منفعلانه به همکاری فعالانه فراهم میآورد. ارزش ذاتی این فرصت، در توانایی آن برای کاستن از فاصله میان گفتار و رفتار اجتماعی نهفته است.
نخست بازخوانی اشتراکات در بستر پذیرش تفاوتهاست. از کارکردهای بنیادین هفته وحدت، جهتدهی به افکار عمومی از حاشیههای اختلافی به سوی محورهای مشترک و اصیل اعتقادی است؛ محورهایی نظیر ایمان به خدای یگانه، قبله واحد، نبوت پیامبر اسلام(ص)، مودت اهل بیت(ع)، سفارشات قرآن کریم، ارزشهای اخلاقی، عدالتخواهی، کرامت انسانی و مسئولیتپذیری اجتماعی.
با این حال، وحدت اصیل هرگز به معنای یکسانسازی یا نادیدهانگاری تفاوتها نیست؛ بلکه وحدت حقیقی، توانایی همزیستی مسالمتآمیز گروههای مختلف در کنار یکدیگر، بدون آنکه به دشمنی کشیده شوند، است. چنین رویکردی، وحدت را از شعاری احساسی به فرهنگی پایدار و جامعهپسند بدل میسازد.
دوم گشایش فضای گفتوگو و تعامل سازنده است. بخش عمدهای از شکافهای اجتماعی، ریشه در ناآگاهی، قضاوتهای نادرست و برداشتهای تحریفشده دارد. جامعهای که گروههای مختلف آن، یکدیگر را صرفاً از خلال شایعات، رسانههای مغرضانه یا روایتهای تاریخی یکجانبه بشناسند، ناخودآگاه به سمت بیاعتمادی و دوقطبی شدن سوق مییابد. هفته وحدت، فرصتی مغتنم برای ایجاد کانالهای ارتباطی مؤثر از جمله گفتوگوی مستقیم علمای مذاهب، نشستهای علمی مشترک، تعاملات جوانان شیعه و سنی، برنامههای فرهنگی و هنری مشارکتی و نیز تبادل نظر پیرامون مسائل اختلافی با رویکردی محترمانه و منصفانه است. این فرآیند، دیگری را از یک تصویر ذهنی مبهم به انسانی ملموس و قابلدرک تبدیل میکند.
سوم گام نهادن از همدلی بهسوی همکاری عملی است. همدلی زمانی به بالندگی میرسد که در قالب اقدامات عینی و ملموس متجلی شود. همکاری گروههای مختلف مذهبی در پروژههای عمرانی، آموزشی، امدادرسانی به بحرانزدگان یا حمایت از اقشار آسیبپذیر، پیوندی فراتر از گفتوگو ایجاد میکند؛ پیوندی که بر پایه تجربه مشترک و تعهد عملی استوار است. در چنین فضایی، هفته وحدت این پیام را به جامعه منتقل میکند که همبستگی نه در شعار، که در گرهگشایی از مشکلات مردم معنا مییابد.
چهارم مهار افراطیگری و پالایش فضای مذهبی از نفرت است. یکی از مهمترین قابلیتهای هفته وحدت، ترسیم مرز شفاف میان اختلاف نظر و خشونت و دشمنی است. این ایام بستری مناسب برای اشاعه این پیام اساسی به جامعه است که تفاوت فکری، امری طبیعی و قابل قبول است، اما تحقیر، تکفیر، دامنزدن به نفرت و هرگونه اقدام خشن، خط قرمزی است که هیچ توجیهی نمیپذیرد. این پیام برای نسل جوان که در معرض هجمه محتواهای تحریکآمیز در فضای مجازی قرار دارند، حیاتی است. لذا هفته وحدت میتواند به فرصتی برای ترویج سواد رسانهای، تفکر انتقادی و مسئولیتپذیری در برابر محتوای تفرقهانگیز تبدیل شود.
پنجم بازتعریف هویت مشترک اسلامی در افق مسائل جهانی است. جهان اسلام امروز با چالشهای مشترک و پیچیدهای از قبیل فقر، جنگ، مهاجرت اجباری، بحرانهای انسانی، عقبماندگی علمی، نابسامانیهای اقتصادی و تهاجم فرهنگی دست به گریبان است. هفته وحدت، فرصتی برای طرح این پرسش اساسی است که آیا اختلافات مذهبی باید آنچنان بزرگنمایی شوند که ما را از پرداختن به این مسائل حیاتی غافل سازند؟ وحدت در این معنا، به معنای یکدستسازی هویتها نیست، بلکه به معنای تقویت یک هویت فراگیر اسلامی در کنار حفظ تنوع مذهبی و فرهنگی است؛ هویتی که مسلمانان را حول محور منافع و مصائب مشترک گرد هم میآورد.
ششم نهادینهسازی وحدت در متن زندگی مردم است. از نقاط ضعف برنامههای وحدت، محدود ماندن آنها به سطوح نخبگانی و رسمی است. برای اثرگذاری واقعی، هفته وحدت باید به عرصه زندگی روزمره مردم راه یابد. برگزاری مسابقات ورزشی و قرآنی مشترک، جشنوارههای فرهنگی، تولید محتوای مشارکتی توسط جوانان، برنامههای هماهنگ در مدارس و دانشگاهها، پویشهای مردمی برای کمک به نیازمندان، فعالیتهای زیستمحیطی دستهجمعی و برپایی نمایشگاهها و بازارچههای مشترک، از جمله راهکارهایی هستند که تجربه زیسته وحدت را برای آحاد جامعه ممکن میسازند.
هفتم بهرهگیری راهبردی از زبان هنر و رسانه است. گاه تأثیر یک اثر هنری اعم از فیلم کوتاه، مستند، داستان واقعی یا قطعه موسیقی، فراتر از دهها سخنرانی تأکیدی است. روایت زندگی خانوادههایی با تنوع مذهبی یا همکاری دو جامعه مذهبی در بحرانها، چهرهای انسانی و ملموس از وحدت ارائه میدهد.
بنابراین لازم است هفته وحدت از گفتمان صرفاً رسمی و خطابی فاصله گرفته و از ظرفیتهای فرهنگ، هنر، سینما، ادبیات و شبکههای اجتماعی برای اقناع و جذب مخاطب بهره برد.
هشتم تولید سرمایه اجتماعی برای فردا است. شاید ژرفترین کارکرد هفته وحدت، ایجاد و انباشت سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد باشد. جامعهای که گروههای مختلف آن به یکدیگر اعتماد داشته باشند، در برابر تلاطمها و بحرانها از تابآوری بیشتری برخوردار است. در مقابل، جامعهای که هر اختلافنظری به مسئلهای هویتی و مذهبی بدل شود، به شدت آسیبپذیر خواهد بود. هفته وحدت، بستری برای ایجاد زنجیره ارزشمندی از اعتماد، گفتوگو، همکاری و همدلی است که در نهایت به ثبات و انسجام اجتماعی میانجامد و سرمایهای گرانبها برای آیندهسازان این مرزوبوم خواهد بود.
نهم اینکه هفته وحدت؛ پیامی فراتر از مرزهای جهان اسلام است.
هفته وحدت، اگر به درستی تبیین شود، ظرفیت آن را دارد که از چارچوب جغرافیای جهان اسلام فراتر رفته و به پیامی جهانی بدل شود. پیامی از این جنس که جهان برای دستیابی به صلح، نیاز به یکسانسازی انسانها ندارد؛ بلکه نیازمند آموختن زیست مسالمتآمیز و همکاری مؤثر، در عین پذیرش تنوعها و تفاوتهاست.
این نگاه، دیگر محدود به نسبت میان شیعه و سنی نیست؛ بلکه درباره مناسبات ادیان، فرهنگها و ملتهای گوناگون نیز صادق است.
هفته وحدت زمانی به معنای واقعی، فرصتی برای اتحاد و همدلی رقم میزند که از سطح یک مناسبت عبور کرده و به حرکت تبدیل شود؛ از سخنرانی به گفتوگو برسد؛ از گفتوگو به همکاری گام بردارد و در نهایت به اعتماد بینجامد.
شاید بتوان فلسفه عملیاتی این هفته را در این جمله خلاصه کرد: «هفته وحدت، فرصتی است برای تمرکز بر آنچه ما را برای ساختن آیندهای مشترک کنار هم قرار میدهد، نه بر آنچه ما را از هم متمایز میکند.»
و اگر نگاهی راهبردیتر داشته باشیم، هدف نهایی آن نباید صرفاً افزایش گفتارهای وحدتآمیز در یک هفته باشد؛ بلکه غایت مطلوب، آن است که پس از این ایام، روابط میان جوامع مختلف، انسانیتر، اعتمادها عمیقتر و همکاریها گستردهتر شده باشد.
قرآن کریم با بیش از بیست آیه صریح و دهها اشاره ظریف، اصل وحدت را به مسلمانان سفارش کرده است. این تأکید، افزون بر سیره عملی و گفتاری پیامبر اکرم(ص) در حفظ انسجام اسلامی، نشان میدهد که وحدت، یک اصل راهبردی در اسلام است. بنابراین، هفته وحدت را باید فراتر از یک رویداد مذهبی صرف تلقی کرد؛ فرصتی برای بازسازی اعتماد، زدودن سوءتفاهمها و ارتقای روابط مسلمانان از همزیستی منفعلانه به همکاری فعالانه میباشد. اهمیت راهبردی آن در این است که بتواند فاصله میان شعار و رفتار را به حداقل برساند.
نخست تأکید بر اشتراکات، در کنار پذیرش تفاوتهاست. یکی از کارکردهای محوری هفته وحدت، معطوفکردن نگاه جامعه به اشتراکات بنیادین، همزمان با پذیرش تفاوتهای مشروع است؛ اشتراکاتی همچون ایمان به خدا، پیامبر اسلام(ص)، قرآن، ارزشهای اخلاقی، عدالت، کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی.
نکته کلیدی آن است که وحدت، هرگز به معنای نادیدهانگاری تفاوتها نیست؛ بلکه وحدت اصیل، توانایی همزیستی مسالمتآمیز در عین تنوعاندیشی است. این رویکرد، وحدت را از یک شعار زودگذر به یک فرهنگ ماندگار اجتماعی بدل میکند.
دوم ایجاد بسترهای گفتوگوی سازنده است. بسیاری از اختلافات اجتماعی، ریشه در ناآگاهی و سوءبرداشت دارند. زمانی که یک جامعه، دیگری را تنها از دریچه شایعات، رسانههای غیرمنصف یا روایتهای یکسویه تاریخی بشناسد، بیاعتمادی دامن میزند.
هفته وحدت میتواند بستری امن برای گفتوگوهای رو در رو میان علمای مذاهب، نشستهای علمی دانشگاهی، تعاملات جوانان شیعه و سنی، برنامههای مشترک فرهنگی و هنری و نیز تبادل نظر محترمانه درباره مسائل اختلافی فراهم آورد. در این فضا، دیگری از یک تصویر ذهنی انتزاعی، به یک انسان عینی و قابلدرک تبدیل خواهد شد.
سوم تبدیل همدلی به همکاری عملی است. همدلی زمانی پایداری مییابد که به عمل مشترک بینجامد. برای نمونه، همکاری گروههای مختلف مذهبی در یک منطقه برای کمک به محرومان، احداث مدارس، امدادرسانی در بحرانها یا حمایت از کودکان، پیوندی فراتر از گفتوگو ایجاد میکند؛ پیوندی که مبتنی بر تجربه زیسته مشترک است.
اینجاست که هفته وحدت به ما یادآوری میکند که باهمبودن فقط در آیینها و مراسم خلاصه نمیشود، بلکه مسیری مؤثر برای حل مسائل ملموس مردم است.
چهارم مقابله با افراطگرایی و نفرتپراکنی است. یکی از مهمترین ظرفیتهای هفته وحدت، ترسیم مرزی روشن میان اختلاف عقیده و نفرت و خشونت است. پیامی که باید به جامعه منتقل شود، این است که اختلاف نظر امری طبیعی و قابلقبول است، اما تحقیر، تکفیر، نفرتافکنی و خشونت، هیچگاه پذیرفتنی نیستند.
این پیام برای نسل جوان که در فضای مجازی با هجمه محتوای تحریکآمیز روبهروست، از حیثیت ویژهای برخوردار است؛ چراکه یک محتوای سوء، در کوتاهترین زمان، ذهن میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد. از این رو، هفته وحدت فرصتی مغتنم برای ترویج سواد رسانهای، گفتوگوی نقادانه و مسئولیتپذیری در برابر نفرتپراکنی است.
پنجم تقویت هویت مشترک اسلامی در برابر چالشهای جهانی است. جهان اسلام امروز با مسائل مشترک و بزرگی از جمله فقر، جنگ، مهاجرت اجباری، بحرانهای انسانی، عقبماندگی علمی، مشکلات اقتصادی و چالشهای هویتی روبروست.
هفته وحدت، این پرسش راهبردی را مطرح میسازد که آیا اختلافات مذهبی باید چنان بزرگنمایی شوند که ما را از پرداختن به این مسائل حیاتی غافل کنند؟. در این نگاه، وحدت به معنای یکدستسازی هویتی نیست، بلکه به معنای تقویت همافزایی در سایه حفظ تنوعهای مذهبی و فرهنگی است.
ششم مردمیسازی وحدت؛ از دغدغه نخبگان تا دغدغه جامعه است. در نهایت، هفته وحدت زمانی به هدف غایی خود میرسد که از چارچوب محافل کارشناسی و نخبگانی خارج شده و به مسئلهای فراگیر برای تودههای مردم تبدیل شود. تا زمانی که وحدت، تنها در بیانیهها و نشستهای سطح بالا خلاصه شود، تأثیر آن محدود خواهد بود. گسترش فرهنگ وحدت در میان اقشار مختلف جامعه، به ویژه از طریق رسانههای عمومی، مدارس، مساجد و گروههای مردمی، ضامن تداوم و اثربخشی آن خواهد بود.
یکی از آسیبهای اساسی برنامههای وحدت، تمرکز بیش از حد بر سطوح کلان مدیریتی و شخصیتهای رسمی است که به نوبه خود، پیام وحدت را در قالب گفتمانی نخبگانی و دور از دغدغههای روزمره مردم محصور میسازد.
برای آنکه هفته وحدت به رویدادی اثرگذار و ماندگار مبدل شود، باید از چارچوب مناسک رسمی خارج شده و در بطن کنشهای اجتماعی و زیستبوم روزمره جامعه جاری شود.
راهکارهای تحقق این هدف عبارت از برگزاری مسابقات ورزشی مشترک میان گروههای مختلف مردمی و دانشآموزی، دایر کردن جشنوارههای فرهنگی، هنری و ادبی با محوریت اشتراکات مذهبی و ملی، تولید محتوای رسانهای و هنری توسط جوانان از منظر همگرایی و گفتوگوی تمدنی، طراحی برنامههای مشارکتی در مدارس و دانشگاهها با هدف آشنایی نسل نو با آموزههای تقریب، راهاندازی پویشهای فراگیر نیکوکاری، همیاری اجتماعی و فعالیتهای زیست محیطی که نیاز به مشارکت جمعی دارند و ایجاد بازارچهها و نمایشگاههای مشترک برای معرفی ظرفیتهای فرهنگی و اقتصادی گروههای مختلف است.
در این الگو، مردم بهجای شنوندگان صرف، به تجربهگران عینی وحدت تبدیل میشوند؛ وحدتی که از میدان عمل و نه از تریبون، فهم و درک میشود.
بهرهگیری راهبردی از ظرفیت هنر و رسانه در ترویج وحدت نیز ضروری است. در عصر انفجار اطلاعات، یک فیلم کوتاه، یک مستند انسانمحور یا روایت یک داستان واقعی، تأثیری عمیقتر و پایدارتر از دهها سخنرانی رسمی بر قلوب و اذهان مخاطبان میگذارد. بنابراین لازم است روایت وحدت، از زبان خطابی و بیانیههای خشک فاصله گرفته و به زبان گویا و اثرگذار هنر، سینما، موسیقی، ادبیات و شبکههای اجتماعی مزین شود.
مصادیق عملیاتی آن شامل ساخت آثار نمایشی و مستند با محوریت زندگی مشترک و همبستگی خانوادههای چندمذهبی در بافت جوامع اسلامی، روایت تاریخی و الهامبخش از همکاری پیروان مذاهب در بحرانها و شرایط سخت، تولید پادکستها، نماهنگها و کلیپهای کوتاه با هدف بازنمایی چهره انسانی و اخلاقی از وحدت و بهرهگیری از ظرفیت هنرمندان و فعالان رسانهای برای خلق آثاری که بر اشتراکات و نه افتراقات تأکید کنند، میشود.
مهمترین کارکرد راهبردی هفته وحدت را باید در ایجاد و ارتقای سرمایه اجتماعی جستوجو کرد. جامعهای که گروههای مختلف آن به یکدیگر اعتماد داشته باشند، در مقابل بحرانها و چالشهای اجتماعی، انسجامی مثالزدنی و مقاومتی تاریخی از خود نشان میدهد. در مقابل، هر اختلافی در چنین جامعهای، به مسیری هویتی و تفرقهافکنانه تبدیل خواهد شد.
بدین ترتیب، هفته وحدت نه یک رویداد تقویمی، بلکه سرمایهای ماندگار برای نسلهای آینده تلقی خواهد شد.
همچنین اگر مفهوم وحدت با رویکردی جامع و بشردوستانه معرفی شود، این هفته میتواند پیامی فراتر از مرزهای جهان اسلام داشته باشد. در جهانی که از بحران قطبی شدن رنج میبرد، پیام وحدت اینگونه ترجمه میشود که جهان امروز برای نیل به صلح، نیازمند یکدستی و یک شکلی نیست؛ بلکه نیازمند توانایی همزیستی و همکاری انسانها با وجود تمامی تفاوتها و تکثرات است.
این پیام، محدوده مذاهب اسلامی را پشت سر گذاشته و درباره مناسبات ادیان، فرهنگها و ملتهای مختلف نیز مصداق عینی پیدا میکند.
هفته وحدت، مجالی برای تمرکز بر اشتراکات سازنده در مسیر ساختن آیندهای مشترک است، نه توقف بر تمایزات واگرا و هدف غایی آن نباید صرفاً گفتوگو درباره وحدت باشد؛ بلکه باید به تحول در روابط انسانی، افزایش اعتماد متقابل و گسترش همکاریهای جمعی پس از پایان این هفته بینجامد.
تقویت رویکرد قرآنی در هفته وحدت، از این جهت حائز اهمیت است که وحدت را از یک شعار زودگذر به باور درونی و رفتاری پایدار مبدل میسازد. قرآن بهعنوان مرجع مشترک و فراتاریخی امت اسلامی، نقطه ثقل وحدت در میان مذاهب گوناگون است.
نخست اینکه قرآن؛ محور مشترک همگرایی اسلامی است. اگرچه میان مذاهب اسلامی در برخی مسائل فقهی و تاریخی اختلاف نظر وجود دارد، اما قرآن کریم، کتاب مشترک و بیبدیل همه مسلمانان است. خداوند متعال در این کتاب هدایتگر، میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.» (آل عمران، ۱۰۳)
بر اساس این آیه، وحدت نزد قرآن نه یک مصلحت موقتی سیاسی یا اجتماعی، بلکه یک ارزش دینی و تکلیف شرعی مبتنی بر وحی الهی است.
دوم قرآن؛ مبنای فرهنگی و اخلاقی برای همدلی است. اگر صرفاً به تکرار واژه وحدت بسنده شود، این مفهوم ممکن است در حد شعار باقی بماند. اما قرآن با ارائه مجموعهای از اصول رفتاری و اخلاقی، زمینههای استحکام وحدت را در جامعه فراهم میکند از جمله مواردی که در قرآن کریم ذکر شده شامل پرهیز از تمسخر و تحقیر دیگران(حجرات: ۱۱)، پرهیز از سوءظن و بدگمانی (حجرات: ۱۲)، پرهیز از تجسس و غیبت(حجرات: ۱۲)، رعایت عدالت محض(مائده: ۸)، احترام به کرامت انسانی (اسراء: ۷۰)، اصلاح اختلافات و میانجیگری(حجرات: ۹) و تعاون در امور نیک و تقوی(مائده: ۲) میشود.
بهعنوان نمونه، سوره مبارکه حجرات، پس از تأکید بر برادری مؤمنان، بلافاصله به اصلاح میان گروههای درگیر میپردازد که نشان از مسئولیت اجتماعی و اخلاقی وحدت در اسلام دارد.
مورد دیگر که باید مورد توجه بگیرد، قرآن و مدیریت تفاوت است یعنی اختلاف را به دشمنی بدل نکنیم.
نکته حائز اهمیت در گفتمان وحدت، نگاه واقعبینانه قرآن به اصل تفاوت و تکثر انسانی است. قرآن در آیه ۱۳ سوره حجرات نهتنها تفاوت را نفی نمیکند، بلکه آن را زمینهساز تکامل و شناسایی متقابل معرفی میسازد. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را به شکل ملتها و قبیلهها درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید.»
این آیه شریفه بهخوبی نشان میدهد که اختلاف، ذاتی آفرینش و بستری برای تعاون، تعامل و همدلی و نه وسیلهای برای دشمنی و فاصلهگزینی است.
انسانها در قالب ملتها و قبایل گوناگون آفریده شدهاند تا یکدیگر را بشناسند. از این نگاه، خود تفاوت فینفسه مسئلهساز نیست؛ آنچه مسئله میشود، تبدیل تفاوت به تحقیر، برتریجویی و دشمنی است. این رویکرد میتواند پیامی کلیدی برای هفته وحدت ارائه دهد: «قرآن از ما نمیخواهد که همه یکسان باشیم، بلکه میخواهد در عین تفاوتها، کرامت و برادری را پاس بداریم.»
تمسک به قرآن به معنی بازگشت به اخلاق قرآنی است. اغلب در مباحث وحدت، توجه زیادی به اختلافات تاریخی، سیاسی و مذهبی میشود، در حالی که یکی از مؤثرترین راههای تحکیم وحدت، بازگشت به اخلاق قرآن است. اگر جامعهای قرآن تلاوت کند اما به دیگران توهین کند، دروغ بگوید، تهمت بزند، عدالت را رعایت نکند و از اختلافات مذهبی برای دامن زدن به نفرت بهره گیرد، در واقع میان قرائت قرآن و فرهنگ قرآنی فاصله افتاده است. از این رو، هفته وحدت میتواند بر این نکته تأکید کند که تمسک به قرآن تنها به خواندن آن خلاصه نمیشود، بلکه مقصود، قرآنیسازی رفتار اجتماعی است.
همچنین قرآن میتواند مبنای گفتوگوی بینمذهبی باشد. تمسک به قرآن به معنای کنار نهادن گفتوگوهای علمی و اختلافات فقهی نیست؛ بلکه میتوان قرآن را محور گفتوگویی قرار داد که در آن مذاهب گوناگون درباره اصول مشترک به تبادل نظر بپردازند. برای نمونه، محورهایی همچون توحید، نبوت، قرآن، عدالت، اخلاق، کرامت انسانی، مبارزه با ظلم و کمک به محرومان میتواند بستری برای تعریف پروژههای مشترک فراهم آورد. در این صورت، وحدت از یک مفهوم نظری به همکاری عملی بر پایه ارزشهای مشترک تبدیل میشود.
قرآن همچنین میان برادری و اصلاح اختلاف پیوند برقرار میکند.
نکته بسیار مهمی در سوره حجرات آمده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ؛ یعنی مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را اصلاح کنید.» این نگاه راهبردی است. قرآن نمیگوید چون برادرید، هیچ اختلافی ندارید؛ بلکه میفرماید اگر اختلافی پیش آمد، وظیفه شما اصلاح است. این بینش میتواند یکی از مهمترین مبانی گفتمان وحدت باشد، اینکه وحدت به معنای نبود اختلاف نیست، بلکه به معنای داشتن سازوکاری اخلاقی و عقلانی برای مدیریت اختلاف است.
تمسک به قرآن همچنین میتواند وحدت را از سیاستزدگی دور کند. اگر وحدت صرفاً در قالب پروژههای سیاسی یا روابط دولتها مطرح شود، ممکن است با تغییر شرایط سیاسی تضعیف شود؛ اما اگر وحدت در ذهن مردم بهعنوان یک ارزش قرآنی و اخلاقی نهادینه شود، ماندگاری بیشتری خواهد داشت. بهعبارت دیگر، مسلمان باید به این باور برسد که به وحدت نیاز ندارد فقط بهخاطر توصیه سیاستمداران، بلکه بدان نیاز دارد چون قرآن از او میخواهد از تفرقه و دشمنی بپرهیزد.
همچنین از تمسک به قرآن باید به عمل مشترک قرآنی رسید که این شاید مهمترین نکته باشد. در هفته وحدت نباید تنها به برگزاری مسابقات قرائت و حفظ قرآن اکتفا کرد، هرچند این فعالیتها ارزشمندند. بلکه باید پرسید که اگر قرآن واقعاً محور وحدت ماست، امروز بر اساس آن چه کار مشترکی میتوانیم انجام دهیم؟ برای نمونه طرح مشترک کمک به نیازمندان، حمایت از کودکان محروم، پویش مقابله با دروغ و نفرتپراکنی در فضای مجازی، برنامههای مشترک برای جوانان مذاهب مختلف، فعالیتهای هماهنگ برای صلح و کاهش خشونت و امدادرسانی مشترک در بحرانهای انسانی اهمیت دارد. در این صورت، قرآن از کتابی که تنها دربارهاش سخن میگوییم، به کتابی تبدیل میشود که بر اساس آن عمل میکنیم.
بنابراین، تقویت تمسک به قرآن در هفته وحدت به این معنا نیست که فقط قرآن را بیشتر بخوانیم؛ بلکه باید آن را به منبع الهام برای رفتار وحدتآفرین تبدیل کنیم و شاید مهمترین پیام هفته وحدت در این زمینه این باشد که اگر قرآن محور مشترک ماست، باید اجازه دهیم اخلاق قرآن نیز در روابط میان ما محور مشترک باشد یعنی قرآن نباید تنها محور تلاوت و مراسم باشد؛ باید محور اخلاق، گفتوگو، عدالت و همکاری مسلمانان نیز قرار گیرد.
انتهای پیام
بسیار بسیار عالی بود ممنون از شما و استاد
بسیار بسیار عالی بود ممنون از شما و نویسنده
واقعا بی نظیره تشکر از ایشان که چنین نگاه های تازه ای دارد