اینجا چراغی روشن است

اینجا چراغی روشن است

یا شاهچراغ، منم رقیه که به پا بوست اومدم. اگه تو نبودی، نمیدونم حرف دلمو به کی می‌گفتم. نه اینکه بخوام غر بزنم و ناشکری کنم، نه! اما بعضی وقتا دلم هول می‌کنه. اگه فردا روز منم مثل مادرم سرمو گذاشتم روی زمین، این 4 تا داداشم رو به کی بسپرم!؟ اینا مثل بچه خودم میمونن. تر و خشک‌شون می‌کنم. عین بچه دلشون پاکه، اما خب غصه ام می‌گیره. بچه‌های هم‌سن برادرام، بزرگ شدن، اما اینا بزرگ هم که شدن هنوز بچه هستن. توی کوچه‌ها هنوز مثل اون وقتا بالا پایین می‌پرن. آقام وقتی هر کدوم از داداشم به دنیا اومدن به اسم هر کدوم یه نخل کاشت. نخل‌ها بزرگ شدن و به بار نشستن، اما این چهارتا طفل معصوم... آقام اون وقتا مثل الان زمین‌گیر نبود. تو رو به غریبی‌ات قسمت می‌دم که شفاعت اینا رو بکن. این داداشام لنگه این نخل‌ها بشن، سبز و بلند.
نامه‌ای از یک تفنگچی

نامه‌ای از یک تفنگچی

نمی‌دونم چطوری بنویسم. نه اینکه بلد نباشم بنویسم، نه! تا پنجم سر کلاس رفتم. از مدرسه فقط حرفایی که راجع به ایلمون «خمسه» بهمون گفتن یادم مونده، می‌گفتن که قدیما زورش خیلی زیاد بوده و کلی تفنگچی هم داشته، تفنگچی‌های بلد و قدر. یه بار از معلم پرسیدم «بزرگ شدم می‌تونم تفنگچی بشم؟» همه بهم خندیدن. منم غصه‌ام گرفت. الان وقتی بچه‌های کاکام می‌گن بیا با هم مشق بنویسیم، غصه‌ام می‌گیره. یاد اون روز می‌افتم که بهم خندیدن. بچه‌های کاکام رو خیلی دوست دارم. به‌خصوص وقتی کوچیکن. بزرگ که می‌شن از من بزرگتر می‌شن. نه اینکه دوست ندارم بزرگ بشن، نه، اما...! صبح‌ها وقتی کاکام گله رو می‌بره صحرا دلم می‌گیره. آخه روزا مجبورم پیش زن کاکام بمونم و همش اون تر و خشکم کنه. من تفنگچی که هیچ حتی چوپان هم نشدم! شبا وقتی همه می‌خوابن، فانوسمو بغل می‌کنم و از بین سوراخ‌های چادر به آسمون نگاه می‌کنم. توی آسمون بین ستاره‌ها، شکل یک تفنگچی رو می‌بینم. قد بلند و رشید... سوار اسب و تفنگ به دوش.
فریادهای «لالی»

فریادهای «لالی»

شهرستان لالی در 45 کیلومتری مسجد سلیمان واقع است و اغلب ساکنان آن از طایفه بختیاری هستند. جمعیت این منطقه ۳۵ هزار نفر است که در تابستان به علت کوچ عشایر به ۲۳ هزار نفر می‌رسد. روستانشینان شهرستان لالی از محرومیت شدید در زمینه دسترسی به امکانات بهداشتی رنج می‌برند و برای تأمین مایحتاج خود مشکلات فراوانی را متحمل می‌شوند. نداشتن مسکن استاندارد و امن، معابر صعب‌العبور و مال‌رو، واقع شدن روستاها در مناطق کوهستانی یا سیل‌خیز، دوری از شهر و مراکز بهداشتی، وجود اختلال در شبکه مخابرات منطقه، فقدان سرویس بهداشتی مناسب و آب آشامیدنی ناسالم از جمله مشکلات روستانشینان شهرستان لالی است. مجموع این مشکلات باعث شیوع اقسام بیماری‌های عفونی، پوستی و گوارشی بین روستانشینان شده است، علاوه بر این اطلاعات ناکافی در خصوص رعایت مسائل بهداشتی و نادیده گرفتن بهداشت فردی هم ماندگاری بیماری‌های واگیردار را تشدید می‌کند. در عین حال فرهنگ غالب این منطقه ازدواج فامیلی است و عدم آگاهی خانواده‌ها، غلبه نگرش مردسالارانه و گرانی آزمایش‌های ژنتیک باعث بروز معلولیت‌های مادرزادی در این منطقه شده است.
اندیکا؛ زیبای محروم

اندیکا؛ زیبای محروم

روستای محروم ده دیک شیمبار در منطقه اندیکا واقع در شمال شرقی استان خوزستان قرار دارد، این روستا و روستاهای همجوار آن از کمترین امکانات رفاهی همچون آب، برق و گاز محروم هستند. بخش مهمی از امرار معاش روستاییان این منطقه از کمک‌های کمیته امداد امام خمینی(ره) می گذرد.
اشتغالزایی با نقش‌های سنتی

اشتغالزایی با نقش‌های سنتی

اگر چه صنایع دستی امروزه رونق گذشته را ندارد، اما هنوز هستند هنرمندانی که به تولید لوازم دست‌ساز اشتغال دارند. مواردی چون: بافت انواع پارچه، گلیم، قالی، گیوه، خراطی، میناکاری و ساخت وسایل فلزی و قلم‌زنی از جمله این صنایع است. صنایع دستی خوزستان با الهام از پیشینه تاریخی منطقه زاگرس به عنوان مهد تمدن و فرهنگ ایلامیان و وجود قومیت‌های مختلف فرهنگی، چون بختیاری و اعراب از تنوع چشمگیری برخوردار شده است. این گزارش نگاهی داشته است به حمایت‌های کمیته امداد امام خمینی(ره) در راستای خوداشتغالی مردم منطقه اندیکا و لالی و گسترش هنر صنایع دستی و اشتغال زنان در خانه و خانواده.
حکایت چشمان مادر...

حکایت چشمان مادر...

سالخورده مادریست در این خانه امید، با قامتی خمیده، و با تار موی سفید، با خاطرات تیره و تاریک خفته اش و اسرار نوجوانی و جوانی هرگز نگفته اش، چین و چروک بر رخ آن مادر دیدنی است، از غصه های قصه تلخش شنیدنی است، آری این مادران پیر سالخورده چه نیکو حکایتند، مادرانی که نامشان را به یاد نمی آوردند، اما خیلی دقیق به تو می گویند چند فرزند دارند، مادرانی که به یاد نمی آورند امروز چند شنبه است و چند روز تا روز مادر باقی مانده است، اما دقیقاً می دانند چند سال است که فرزندان و نزدیکان خود را ندیده اند، آری این حکایت چشمانی است که سال‌ها به در دوخته شده است تا ثانیه‌ای نور به جای سال‌ها تاریکی بنشیند و روزی این انتظار به پایان برسد و سال‌ها رنج تنهایی و دلتنگی جای خود را به ثانیه‌ای دیدار شیرین بدهد، حکایت مادران تنها و دلتنگ سرای سالمندان نور سمنان، حکایت چشمان منتظری است که نور و روشنایی آن، سال‌ها پیش از این چشم‌ها گرفته شد و امروز این مادران، منتظر نور دیدگان خود هستند.
مادران آسمانی

مادران آسمانی

مادرند و دلشان بند بوده به دل فرزند رشیدی که لباس رزم پوشیده و راه جبهه در پیش گرفته؛ مادرند و مثل همه مادرهای دیگر دعای خیر خوانده‌اند در گوش پسرهایشان. یک کاسه آب پشت سرشان روی خاک کوچه پاشیده‌اند و از همان موقع، از همان لحظه نشسته‌اند به انتظار... انتظار برگشتن عزیزترین عزیزشان. اما این انتظار خیلی طولانی شده... یعنی یک عمر؛ عمری که مویشان را سپید کرده، روی پوست صورتشان چین انداخته و سو از چشم‌هایشان برده. چشم انتظاری، میراث این مادرهاست که در را در چهار کلمه خلاصه می‌شوند: امید، درد، انتظار و عشق و اینجا مکانی است که پس از سال‌ها انتظار در جوار فرزندان رشیدشان آرام گرفته‌اند.
تالاب بی آب و پرنده گاوخونی را دریابیم!

تالاب بی آب و پرنده گاوخونی را دریابیم!

تالاب بین‌المللی گاوخونی، نام تالابی است در فلات مرکزی ایران و در فاصله ٢۵ کیلومتری شهرستان ورزنه که زاینده‌رود به آنجا می‌ریزد. بخش بزرگی از این تالاب در استان اصفهان و مابقی در استان یزد قرار دارد. با تخصیص بی‌رویه آب به صنایع و باغ‌ها، آب ورودی این تالاب مدت‌هاست که به صفر رسیده و عملاً این تالاب نابود شده‌ است. کاهش حجم آب و خشکسالی‌های اخیر، تنوع و تراکم جمعیت پرندگان در تالاب گاو خونی را به هیچ رسانده و به دلیل نبود آب، تالاب گاوخونی به محل تفریح ماشین‌های آفرود تبدیل شده که آسیب زیادی به آن رسانده است. کسانی که به این منطقه می‌آیند، زباله‌های خود را در محل رها می‌کنند که این موضوع به لحاظ زیست محیطی می‌تواند به این منطقه آسیب برساند.
ناتوانی یأس

ناتوانی یأس

معلولیت از نقص می‌آید، اما به معنی ناتوانی نیست. چه بسیار معلولانی که منشأ بسیاری از اختراعات و اکتشافات در جهان بودند. یکی از مراکزی که به تبدیل شدن حس معلولیت به معنای توانستن کمک می‌کند و بازتوانی را محقق می‌کند مؤسسه خیریه «رعد» است که آموزش‌های مختلفی در زمینه‌هایی چون سفالگری، خیاطی، ورزشی، نقاشی، معرق و... به مددجویان خود داده و در نهایت مسیر درآمدزایی و نتیجه مدار شدن فعالیت‌های آنها را فراهم می‌کند.
چیرگی معلول بر علت

چیرگی معلول بر علت

قرمز، سبز، آبی را اینجا نمی‌بینی؛ رنگ‌های اصلی هم در این آسایشگاه تبدیل شدند به خاکستری. اما فداکاری و حس همدلی عده‌ای در همین مکان هم سیاه و سفید ممتد را به سمت نور هدایت می‌کند. موسسه «ندای مهر البرز» محلی است که بیماران ناتوان جسمی و مغزی در آن نگهداری می‌شوند. بیمارانی که هرچند بیماری آنها مشکلات جدی در زندگی روزمره آنان ایجاد کرده است اما قلبی به وسعت دریا دارند.
2